|
خیلی خوشحالم که عید نزدیک شده ..........قلبم از هیجان با سرعت نور می زنه...آخ یادم رفت بگم سلام........منو عفو بفرمایید...............ما قرار امسال به یه مسافرت طولانی بریم..............به خاطر همینم خیلی خوشحالم............خدا کنه شما هم مثل من خوشحال باشین...............خدا جون شکرت.............دلم برای همتون تنگ می شه احتمالا دیگه حالا حالا ها از آپ جدید خبری نیست............چون مامان و خونه تکونی وقتی به آدم نمی ده که مطلب بنویسی ..................براتون چنتا عکس قشنگ می زارم............عیدیم فراموش نشه!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام به همه برو بچه های گل ایرونی مخصوصا دوستای گلم ببخشید انقدر دیر آپ کردم،در گیر امتحان و دانشگاه بودم،راستی تا یادم نرفته ولنتاین و سپندارمزگان سوخته رو بهتون تبریک میگم امیدوارم تا الان عشقتونو پیدا کرده باشین!!!!!!!!!!!!!!!
نظر یادتون نره!!!!!!!!!
دلم گرفته........آخه تا كي اين جنگا ميخواد ادامه داشته باشه........ ما تا كي مي خوايم بخوابيم.............خسته شدم ....اين چند روزه اصلا خواب درستي نداشتم شبا همش صداي گريه بچه ها رو مي شنيدم....من ميگرن ندارم اما اين چند شب از سر درد نتونستم بخوابم...اگرم به زور قرص ميخوابيدم هنوز چيزي نگذشته با صداي ضجه ي مادراي فلسطيني بيدار ميشدم...............خدايا دلم از اين همه خونريزي خسته شده پس كي آقامون ظهر مي كنه؟؟؟؟؟؟؟ من خستم!!!!!!!ميدونم بچه هاي فلسطيني خيلي دلاشون پر از غم شده...بسه شونه!! خدايا كمكشون كن تحمل كنن............. كاش ميتونستم حسني مباركو بكشمو برم غزه...........آخه چرا خود عربا كمكشون نمي كنن؟؟؟ آخه ما تا كي به خودمون ظلم مي كنيم.......چرا فقط اين دنيا رو ميبينن؟؟؟؟خستم كمك ميخوام!!
صبح است
بزرگ بود
انگار اونجا بودم!دیدم یه دختریم با موهای بلند مشکی،چشمم به خورشید بودکه در عین اینکه می تابید گریه می کرد .آسمون دلش ابری بود اونقدر تو دریا گریه کرد که دلم گرفت ازش پرسیدم تو که پهن زمینی،توکه بزرگی و هرچی بخوای برات پهنه ،تو چرا گریه میکنی؟می دونی بهم چی گفت،گفت:خوش به حالت،اگه عاشق بشی عشقت بهت می رسه!اما من قرن هاست که عاشقم!یعنی از روز اول به وجود اومدنم عاشق بودم،اما برای رسیدن به عشقم یه شرط وجود داره اونم آخره زمونه...!می دونی من عاشق ماهم اونم عاشق منه..در واقع من مجنون و اون لیلیه.......!!!من هر روز به امیددیدن اون میام بالا اما اون زودتر از من رفته،خیلی دلم براش تنگ شده،دوست دارم زودتر این فراق تموم شه،به خاطر همین هست که در عین نور و روشنایی دلم گریونه. می دونین خیلی ناراحت شدم.دلم براش گرفت برای این عشقش!موهام تو این گیروداد خیلی تکون می خورد .انگار می خواست بهم بگه دیگه خورشید رفته الان ماه تو آسمونه راست می گفت یه چند ساعتی می شد که ماه تو آسمون بود وقتی به ساعتم نگاه کردم این قضیه رو فهمیدم. وقتی به ماه نگاه کردم دیدم اونم داره گریه می کنه،داش ازدلتنگی اش می گفت،میگفت که چقدر خورشید و دوست داره هر روز از ستاره ها سراغشو میگیره،بهش گفتم اون خیلی دوست داره ،خدا بهش گفته آخر زمون بهت می رسه !ماه خیلی خوشحال شد،نه به این خاطر که فهمید آخر زمون بهم می رسن چون اینو میدونست.از این خوشحال شد که کسی حرفشو فهمیده بود.منظورش من بودم!خیلی خوشحال شدم، اینو اون گفت! باهام کلی از عشق گفت از اینکه وقتی دو نفر عاشق هم میشن دیگه خودشون مهم نیستن،طرف مقابل میشه همه وجودشون،خیلی عشقشون قشنگ بود کاشکی ما هم همینجوری عاشق بشیم. بلندشدم روی ساحل قدم زدم موهام هنوز تکون می خورد و جای قدمهام روی ساحل مونده بود که دیدم ماه بین ابرا قایم شد...........................................
نایاب شب ایستاده است
مرغ مهتاب می خواند
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! |
About![]()
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
Home
|